تبليغاتX
جانبازان - حبیب جبــــــــــــــهه

      حبیب جبــــــــــــــهه


غروب عملیات والفجر یک ،گردان در سرازیری چاه نفت به طرف حمرین پیش می رفت

.برای صحبت با برادر میر حسینی به جانب او رفتم

.با تعجب دیدم بازوی پیرمرد سیستانی را گرفته و همراه می برد .

پیرمرد باعینک های درشت و عصایی در دست ،قدم به قدم پیش می آمد

.با دیدن این صحنه از برادرمیر حسینی پرسیدم چرا این پیرمرد را به گردان

آورده ای؟ او که توانایی حمل سلاح را ندارد
 .لبهایش متبسم شد و گفت:

اگر می توانی او را قانع کن تا برگردد .

نا چار روبه پیرمرد کردم و برای اینکه اورا از شرکت در عملیات منع کنم،

گفتم:

پدر جان تو قدرت راه رفتن نداری برگرد.

 .پیرمرد در حالی که حلقه های اشک از زیر عینکش بیرون می زد
 با دل شکسته پاسخ داد :

تومی خواهی مرا از راه خدا برگردانی ؟من محال است که بر گردم.
 مگر اینکه همین جا مرا با تیر بزنی

.از حرف زدنش پیدا بود که به هیچ وجه قادر به بازگرداندن او نیستم

.پیرمرد در شب عملیات با ما وارد خط شد و در سن 92 سالگی تیر خورد و دست راستش فلج شد .

بچه هاکه برای بردن اوبه پشت جبهه آمده بودند ،پیکر فرزند شهیدش را نیز در کنار او افتاده دیدند .
 

آن روز فلسفه حضور پیرمرد را در خط دانستم و با خود گفتم :

برادرمیر حسینی چه نیکو دانسته اینجا کربلاست و احتیاج به حبیب ابن مظاهر دارد .

                               به نقل ازحاج قاسم سلیمانی


                   حتی در جبـــــــــــهه 

سال 1361 در تیپ روح الله در اطراف بستان مستقر بودیم

 با خبر شدیم تعدادی از ریش سفیدان و معتمدین سیستان برای باز دید به جبهه آمده اند .

برادر میر حسینی با شتاب بچه های رزمنده سیستانی را جمع کرد و به استقبال میهمانان رفت

و آنگاه بعد از نماز مغرب و عشاء در حالی که چهره مردانه اش در هم شده بود پس از خیر مقدم به میهمانان سخنان خود را متوجه سیستان کرد و گفت :

شنیده ایم بعضی از قلدران و خوانین فراری دو باره به منطقه باز گشته اند .
تا آن ستمی را که حضرت امام از بین برده است .زنده کنند .

دوباره آمده اند تا خان و خان بازی راه بیندازند و کشاورزان و روستاییان زحمتکش سیستانی را به بردگی بکشانند .

سپس ادامه داد :

نگذارید که آنها سر نوشت مردم را به دست بگیرند و خدای نکرده پشت جبهه راتهدید کنند ....
آن روز برادر میر حسینی نشان داد که عشق به مردم چنان در جانش غوغا می کند و دلبسته دستهای پینه بسته روستا ییان است که حتی در جبهه هم آنها را از یاد نمی برد .

                     به نقل از  محمد رضا زاهد شیخی
  

+ نوشته شده توسط علی - ک در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 6:27 بعد از ظهر |