تبليغاتX
جانبازان

جانبازان ستونهای این مملکتند

آیا اشک نریزیم بر مظلومیت جانبازان

 معمولا در مراسمات مختلف مسئولین جانبازان را الگو برای جوانان این نسل معرفی می کنند

مثلا جانباز را الگو قرار داده اند اما با چه وضعی آن را نشان می دهند ؟

آیا جانبازی که در پست ترین مکانها هم توان اجاره کردن خانه را ندارد الگوی جوان ما برای مقاومت است ؟

آیا جانبازی که بدلیل عدم توان مالی نتوانسته خانه ای را برای زندگی درپست ترین مکانها اجاره کندومجبور شده است به حاشیه شهرپناه ببرد که هیچ امنیتی درآنجا تسهیلاتی  از قبیل تاکس واتوبوس ومغازه وغیره وغیره در آنجا وجود نداشته باشد الگوی جوان امروز ماست  ؟

آیا جانباز الان باید محتاج افرادی باشد که زمانی بوی از جبهه وجنگ نبرده وارزشی برای این انقلاب قائل نیستند

چرا با اینگونه جانبازانی که روزگاری با آن صلابت واستوار ومحکم رفتند از این مملکت دفاع کردند  اینگونه برخورد می کنید

گرفتاری ما مسائل کلی نیست بنده معتقد به نظام ومملکتم هستم  اگر من آنروز که نوجوانی 13 ساله بودم وپا در مبارزه گذاشتم ! !!!امروز پنج فرزند دانشگاهی ودبیرستانی پشت سر من است !!. 

 من در زمان جنگ برای اولین حضور درجبهه نزد رزمندگان کمترین سن را داشتم . حال بعد از سالها که از جنگ گذشته بعد از اینهمه صدمات روحی وجسمی،  مشکل اقتصادی نیزبه آن اضافه شده وحال  پا به سن چهل سالگی گذاشته ام اما نباید از خود خانه ای داشته باشم مگر ما می خواهیم چقدر عمر کنیم مگر فرزندانمان این حق را ندارند بمانند دیگر دوستان وآشنایانشان سقفی بالای سرشان باشد تا به کی باید شرمنده فرزندانمان باشیم؟

چرا مسئولین مربوطه اینقدر بی توجهی و بی تفاوتی ونا مرادی از خود نشان می دهند کدام مسئولی وجود دارد که از خود خانه ای نداشته باشد تا بفهمد من باشش عائله چه می گویم

چرا مسئولین بحث مسکن جانبازان را به ورطه فراموشی گذاشته اند و آب از آب هم تکان نمی خورد

چرا مسئولین مربوطه به خود تکانی نمی دهند وراهکاری دراین خصوص پیدا نمی کنند

چرا باید بحث مسکن  در ارائه بیلان کاریشان به چشم نیاید؟

و چرا مسئولین فقط حرف حرف حرف ....... می زنند ودریغ از عمل عمل عمل .......

جناب مسئول محترم بدانید ما هم خدای داریم و کم کاری وغفلت شما را به خدا واگذار می کنیم

جناب آقای غلامی وثموری نگذارید بیش از این جانبازان فاقد مسکن در نزد همسر وفرزندانشان شرمنده بشوند وودرتنهایی خود از این بی وفایی شما اشک بریزند

 به امید روزی که تمام جانبازان فاقد مسکن خانه دار شوند        علی - جانباز جنگ تحمیلی – از زاهدان

پاورقی:

انشاالله قصد بر این هست تا ترتیب ملاقاتی را با استاندار محترم با جانبازان فاقد مسکن  داده شود و در صورت موافقت استاندار محترم ، زمان ملاقات را اعلام می کنیم 

                                                                          مدیریت وبلاگ 

+ نوشته شده توسط علی - ک در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 3:57 بعد از ظهر |
امروز طبق روال گذشته سری به سایت بنیاد شهید وامور ایثار گران استان زدم تا ببینم خبر جدید ی در خصوص مسکن جانبازان چاپ گردیده یا نه

متاسفانه اینگونه که از شواهد وقرائن پیداست مسئولین محترم بنیاد فعلا هیچ قصد وبرنامه ای دراین خصوص ندارند

برای بنده وامثال من که فاقد مسکن بوده و این معضل  همیشه دغدغه فکری ماست وحرفمان نیز به هیچ کجا نمی رسد

همیشه این سئوال برایم بی جواب مانده و نتوانسته ام جوابی برایش پیدا کنم  که چرا علی رغم اینکه یکی از ماموریتهای مهم واولی در بنیاد بحث مرتفع کردن مسکن ایثارگران هست  آقایان  هیچ تلاشی دراین خصوص انجام نمی دهند

از طرفی با توجه به اینکه  استاندار قبلی جناب دکتر دهمرده  بومی همین استان بود و هفته ای یک بار با ایثارگران دیدار داشت  واز ایشان انتظار می رفت اما دکتر نیز مشکل مسکن ایثار گران را نتنها حل نکر د ند بلکه هیچ قدمی نیز در این خصوص بر نداشت

امید است لا اقل استاندار جدید  به معضل یاد شده پایان داده وذخیره وصالحات وباقیات جاریه ی ایشان گردد

به امید آنروز      علی   -  ک    جانباز جنگ تحمیلی

+ نوشته شده توسط علی - ک در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 11:14 بعد از ظهر |

گردهمایی «روسای ستادهای شاهد دانشگاه های دولتی سراسر کشور» اول آبان ماه امسال

 

 


لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 10:11 بعد از ظهر |
بیست و پنجم مهرماه در دفاع مقدس
Imageاشغال موقت دهلران ، تصرف شهر موسیان ، بمباران آبادان و تجاوز هوایی به 8 شهر کشور از مهمترین وقایع بیست پنجم مهر در طول دوران دفاع مقدس است .
1359/7/25
امروز با در گیری شدید در خونین شهر و وارد آمدن تلفات نسبتا سنگینی به نیروهای عراقی مواجه بود ،به طوری که آنها را وادار به عقب نشینی کرد و در پی آن پل خرمشهر-آبادان باز و قابل تردد است.
  امروز آبادان علاوه بر بمباران ،از دو طرف اروند و دارخوین زیر آتش سنگین قرار داشت وعراقی ها قوایشان را در جاده دارخوین  تقویت کرد . با حمله رزمندگان اسلام ، نیروهای دشمن تا 5 کیلومتری آبادان عقب رانده شدند .
 
25 مهرماه سالروز آغاز عمليات آفندي عاشورا در سال 1363

در قرارداد 1975 الجزاير، خط الراس ارتفاعات ميمك به عنوان مرز ايران و عراق تعيين گرديد. سپس كميته هاي مشترك دو كشور براي تهيه اسناد لازم و ميله گذاري مرز به گفتگو پرداختند. اين گفتگوها كه به كندي انجام مي شد، تا آستانه وقوع انقلاب اسلامي به نتيجه تعيين كننده اي نرسيد. در اين ميان، رژيم عراق كه به تعيين قطعي مرزها تمايلي نشان نمي داد، با پيروزي انقلاب اسلامي زمينه را بر ملغي كردن قرارداد مذكور فراهم ديد و در تاريخ 19/6/1359 به ميمك حمله كرد و در تاريخ 21/6/1359 آن را اشغال كرد.

+ نوشته شده توسط علی - ک در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 10:32 قبل از ظهر |

توسط رئيس جمهور؛

 

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |

کتاب «مجموعه قوانین و مقررات استخدامی و شغلی ایثارگران منتشر شد.

 


لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 6:19 بعد از ظهر |
  تقویم ومناسبتها 


لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 6:12 بعد از ظهر |

توسط معاون رئيس جمهور :

سايت ها ونشريات شاهد نمره قبولي گرفتند


لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 6:10 بعد از ظهر |
استان سیستان و بلوچستان بالاترین آمار ....

 


لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 5:4 بعد از ظهر |


 
 شهید بهمنی        شهید فرامرز بهمنی شهید پاسبان            شهید احمد پاسبان

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 8:41 بعد از ظهر |
لطفاادامه مطلب را کلیک کنید


لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 7:39 بعد از ظهر |
           

           

                                                یادش گرامی باد

                                                 

+ نوشته شده توسط علی - ک در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 7:39 بعد از ظهر |
                                    نامه ای به بابای شهیدم

   با بای شهیدم سلام                              

دخترت با تو سخن مي گويد. دختري که از لحظه اي که ......................................................

 باباي شهيدم روزت مبارک - قافله شهداء

لطفا  ادامه ای مطلب را کلیک نمایید
 


لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 8:44 بعد از ظهر |
                  
 
 
اوج سالهاي جنگ بود و تعداد زيادي شهيد آورده بودن شيراز. برا تسلاي دل خانواده هاي شهدا به آيت ا.. حائري پيشنهاد دادم که هر کدوم از علما و روحانيون برا خوندن تلقين چند تا از شهدا بيان و اين مسئله رو تقبل کنن تا به خانواده هاي شهدا هم سر سلامتي گفته بشه.

روز تدفين دومين يا سومين شهيدي بود که رسيدم بالا سرش، اسمش " سيد احمد خادم‌الحسين" بود. همينکه شروع کردم به خوندن تلقين؛ تو ذهنم اومد که مگه شهداء هم تلقين مي خوان؟!! و مگه اونا احياء عند ربهم نيستند؟ اما گفتم مستحبه و برا تسلاي دل خانواده هاشون ايرادي نداره. داشتم شهادت به ائمه اطهار (ع) رو يک به يک مي خوندم که رسيدم به نام صاحب الامر، حضرت امام زمان(عج)، همينکه اسم ايشون رو گفتم و همه به احترام اسم آقا(عج) بلند شدن، يه دفعه ديدم اين شهيد بزرگوار هم سرش رو به اندازه يه وجب از زمين بلند کرد و بعد مجددا رو زمين گذاشت، از تعجب خشکم زده بود. همه اونايي که دور و برم بودن و اين صحنه رو ديدن هم مثل من متعجب بودن. گريه هيچ کدوممون رو امون نمي داد. ديگه نفهميدم چي شد! حتي يادم نيست خودم از قبر بيرون اومدم يا کسي منو بيرون آورد.


بعد صد سال اگر از سر قبرم گذري
من کفن پاره کنم زندگي از سر گيرم


 عاشق واقعي امام زمان(عج)- قافله شهدا


بعدها اين قضيه منو واداشت که بيشتر رو اين شهيد تحقيق کنم و ببينم چي بوده که احترام به آقا(عج) رو حتي بعد شهادتش هم ترک نکرده. وقتي جستجو کردم ديدم اين شهيد در زمان حياتش هم عاشق واقعي آقا(عج) بوده و هم خود بسيار در فراقش مي سوخته و هم ديگران رو به ياد حضرت مي انداخته....

+ نوشته شده توسط علی - ک در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 8:6 بعد از ظهر |
                                            عکس شهيد گمنام!!!



قسمتي از وصيت نامه يک شهيد:
اگر براي خداست، بگذار گمنام بمانم.....

+ نوشته شده توسط علی - ک در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 5:32 بعد از ظهر |
  یاد داشتهای شخصی دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور محترم 

قسمت اول :  زندگی نامه

18/05/1385

                                    

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم عجل لوليك الفرج و اجعلنا من اعوانه و انصاره .


 

در ايامي كه اشرافيت شرافت بود وشهرنشيني كمال، در خانواده اي تهيدست در روستايي دورافتاده از توابع گرمسار متولد شدم.

از شهريور 1320 و سلطنت مستبدانه پهلوي دوم پانزده سال مي گذشت كه پدرم كام مرا با تربت سيدالشهدا باز كرد. از آنجا كه قرار بود شاه كوركورانه ايران را دروازه تمدن غرب كند، طرح هاي زيادي اجرا شده بود تا ايران به بازار مصرف ديگري براي كالاهاي تشريفاتي غرب تبديل شود  بدون آنكه در زمينه علمي پيشرفتي داشته باشد. فرهنگ ايران اسلامي ما اجازه چنين هجمه اي را نمي داد و مانعي بر سر راه آمال شاه و اربابان بيگانه اش بود. از اين رو مي خواستند تا آرام آرام اين فرهنگ اصيل و مستحكم را كم رنگ كنند تا وابستگي اقتصادي، سياسي و فرهنگي ايران به غرب روز به روز بيشتر شود. در پي اجراي همين سياستها و رونق ظاهري شهرها، آن سالها سالهاي هجوم روستائيان به شهرها بود. پس از پياده سازي سياست اصلاحات ارضي وضع روستاها به مراتب بدتر از گذشته گرديد و روستائيان براي پيدا كردن لقمه اي نان فريب زرق و برق و ظاهر اغوا كننده شهرها را خوردند و شهرنشين يا به بيان دقيق تر "حاشيه نشين" شدند.

بر خانواده ما نيز در روستا بسيار سخت مي گذشت. با تولد من كه چهارمين فرزند خانواده بودم فشارها بيشتر شد...


نوشته شده توسط محمود احمدي نژاد در ساعت 04:12


لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
+ نوشته شده توسط علی - ک در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 5:22 بعد از ظهر |

يا رب العالمين
يکي از شيعيان و ارادتمندان امام صادق ( ع ) به خدمت ايشان رسيد و از فقر و تنگدستي شديدي که به او روي آورده بود گلايه کرده و از امام تقاضاي کمک نمود . امام پس از شنيدن سخنان او خطاب به وي کرده و فرمود :«انت من شيعتنا و تدعي الفقر و شيعتنا کلهم اغنياء » تو اظهار فقر مي کني در حالي که شيعه ما اهل بيت هستي . همانا شيعيان ما همگي داراي سرمايه هاي بزرگي هستند . تو سرمايه بزرگي داري که اگر به آن توجه کني از همه چيز و همه کس بي نياز خواهي شد .امام که تعجب مرد را ديد ادامه داد : اگر کسي از ثروتمندان به تو پيشنهادي دهد که تمام روي زمين را پر از نقره کرده و به تو بدهد و فقط تنها انتظارش از تو اين باشد که در مقابل اين لطف دوستي و ولايت ما اهل بيت را از دلت بيرون کني و نسبت به دشمنان انان اظهار دوستي نمايي چه خواهي نمود ؟


مرد عرضه داشت : يابن رسول الله هرگز دست از دامن محمد و آل محمد (ص ) بر نميدارم حتي اگر به جاي نقره تمام زمين را برايم از طلا فرش کنند . امام با شنيدن اين سخن به او فرمود : پس تو فقير نيستي . فقير کسي است آنچه تو داري نداشته باشد . سپس مقداري پول به او داد و اواز محضر امام مرخص شد .

+ نوشته شده توسط علی - ک در جمعه دوازدهم مهر 1387 و ساعت 8:26 بعد از ظهر |
سردار شهيد مهدي زين الدين
سردار شهيد مهدي زين الدين
فرمانده دلاور لشکر علي بن ابيطالب(ع) :

اولين شرط لازم براي پاسداري از اسلام ، اعتقاد داشتن به امام حسين (ع) است .

هيچ کس نمي تواند پاسداري از اسلام کند در حالي که ايمان و يقين به اباعبدالله الحسين (ع)

نداشته باشد . اگر امروز ما در صحنه هاي پيکار مي رزميم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان

هستيم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستيم و اگر مشيت الهي بر اين قرار گرفته که به دست

شما رزمندگان و ملت ايران ، اسلام در جهان پياده شود و زمينه ظهور حضرت امام زمان(عج)

فراهم گردد بواسطه عشق ، علاقه و محبت به امام حسين(ع) است

          + پاي درس شهيد !

سردار خيبر ، شهيد حاج محمد ابراهيم همت


فرازي از وصيت نامه شهيد همت :
پدر و مادر ! من زندگي را دوست دارم ، ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويش را فراموش و گم کنم ، علي وار زيستن و علي وارشهيد شدن و حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن رادوست دارم . الگوهاي جاويد يک مؤمن از بندهاي هوي و هوس رستن است و من اين الگو را نيزدوست داشتم ، شهادت در قاموس اسلام کاري ترين ضربات را بر پيکر ظلم و شرک و الحاد مي زند و خواهد زد ، تاريخ اسلام اين را ثابت کرده است .

+ نوشته شده توسط علی - ک در جمعه دوازدهم مهر 1387 و ساعت 7:30 بعد از ظهر |
                                       راه وهــــــــــــــــــــــــدف شهــــــــــدا
 
 
 
 
 
 

ـ به نام الله يكتاي بي‌همتا، به نام الله ياري‌دهنده قلبها، به نام الله جان پناه دلها؛خدايي كه ما را آفريد و جان داد، دل و فكر عطا فرمود و ما را از چشمه‌سار معنويت بهره‌مند ساخت؛ خدايي كه تنها اميد مستضعفان است، ياور درماندگان و دستگير بينوايان، اميد نااميدان و پناه بي‌پناهان و خدايي كه ما را بيافريد و روزي داد. مي‌ميراند و زنده مي‌كند. و به نام خداي شهيدان. / رضا شفيعي‌معز

  



           

 

                           ********************

ـ شكر و سپاس خداوند متعال را كه ما را مورد لطف و رحمت بي‌پايان خودش قرار داد و براي جهاد في سبيل‌الله انتخاب نمود. و سپاس بيكران خداي را كه بر ما عزت نهاد و ما را در عهدي زندگي داد تا بتوانيم راه خود را، كه همان راه اسلام پاك محمدي است، دريابيم و در راه اسلام عزيز حركت كنيم و به خواست و اراده خلل‌ناپذيرش و به فرمان امام بزرگوار در سرافرازي پرچم خون‌رنگ اسلام، كه همان شعار «لا اله الا الله ومحمد رسول الله و علي ولي‌الله» است بكوشيم تا ملت شهيدپرورمان از ما راضي گردند. / جعفر حسين‌آبادي

 


 

 

 
+ نوشته شده توسط علی - ک در جمعه دوازدهم مهر 1387 و ساعت 6:32 بعد از ظهر |

      حبیب جبــــــــــــــهه


غروب عملیات والفجر یک ،گردان در سرازیری چاه نفت به طرف حمرین پیش می رفت

.برای صحبت با برادر میر حسینی به جانب او رفتم

.با تعجب دیدم بازوی پیرمرد سیستانی را گرفته و همراه می برد .

پیرمرد باعینک های درشت و عصایی در دست ،قدم به قدم پیش می آمد

.با دیدن این صحنه از برادرمیر حسینی پرسیدم چرا این پیرمرد را به گردان

آورده ای؟ او که توانایی حمل سلاح را ندارد
 .لبهایش متبسم شد و گفت:

اگر می توانی او را قانع کن تا برگردد .

نا چار روبه پیرمرد کردم و برای اینکه اورا از شرکت در عملیات منع کنم،

گفتم:

پدر جان تو قدرت راه رفتن نداری برگرد.

 .پیرمرد در حالی که حلقه های اشک از زیر عینکش بیرون می زد
 با دل شکسته پاسخ داد :

تومی خواهی مرا از راه خدا برگردانی ؟من محال است که بر گردم.
 مگر اینکه همین جا مرا با تیر بزنی

.از حرف زدنش پیدا بود که به هیچ وجه قادر به بازگرداندن او نیستم

.پیرمرد در شب عملیات با ما وارد خط شد و در سن 92 سالگی تیر خورد و دست راستش فلج شد .

بچه هاکه برای بردن اوبه پشت جبهه آمده بودند ،پیکر فرزند شهیدش را نیز در کنار او افتاده دیدند .
 

آن روز فلسفه حضور پیرمرد را در خط دانستم و با خود گفتم :

برادرمیر حسینی چه نیکو دانسته اینجا کربلاست و احتیاج به حبیب ابن مظاهر دارد .

                               به نقل ازحاج قاسم سلیمانی


                   حتی در جبـــــــــــهه 

سال 1361 در تیپ روح الله در اطراف بستان مستقر بودیم

 با خبر شدیم تعدادی از ریش سفیدان و معتمدین سیستان برای باز دید به جبهه آمده اند .

برادر میر حسینی با شتاب بچه های رزمنده سیستانی را جمع کرد و به استقبال میهمانان رفت

و آنگاه بعد از نماز مغرب و عشاء در حالی که چهره مردانه اش در هم شده بود پس از خیر مقدم به میهمانان سخنان خود را متوجه سیستان کرد و گفت :

شنیده ایم بعضی از قلدران و خوانین فراری دو باره به منطقه باز گشته اند .
تا آن ستمی را که حضرت امام از بین برده است .زنده کنند .

دوباره آمده اند تا خان و خان بازی راه بیندازند و کشاورزان و روستاییان زحمتکش سیستانی را به بردگی بکشانند .

سپس ادامه داد :

نگذارید که آنها سر نوشت مردم را به دست بگیرند و خدای نکرده پشت جبهه راتهدید کنند ....
آن روز برادر میر حسینی نشان داد که عشق به مردم چنان در جانش غوغا می کند و دلبسته دستهای پینه بسته روستا ییان است که حتی در جبهه هم آنها را از یاد نمی برد .

                     به نقل از  محمد رضا زاهد شیخی
  

+ نوشته شده توسط علی - ک در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 6:27 بعد از ظهر |